تبلیغات
یاد استاد

یاد استاد

زندگی نامه استاد سپهری :[عمومی , ]

سهراب سپهری نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب میگوید :
... مادرم میداند كه من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صدای اذان را میشندیده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)

پدر سهراب، اسدالله سپهری، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386 و 08:09 ق.ظ توسط امین بهارلویی

ویرایش شده در - و -



صدای پای آب به زبان انگلیسی :[عمومی , ]

sedaie paie aab water`s footstep
Poem name : THE WATER’S FOOTSTEPS

For silent nights of my mother

I am a native of Kashan
Time is not so bad to me
I own a loaf of bread, a bit of intelligence, a tiny amount of taste!
I possess a mother better than the leaf
Friends, better than the running brook

And a God who is nearby
Within these gillyflowers, at the foot of yonder lofty oak,
On the stream's awareness, on the plant's law

I am a Muslim
The rose is my Qebleh
The spring my prayer-carpet
The light, my prayer stone
The field my prostrate place
I take ablution with the heartbeat of windows
Moon flows into my prayer, gently it flows
The rock is visible from behind my prayer
All particles of my prayer are illuminated
I pray when the wind calls for prayer
From the cypress tree’s minaret
I practice my ritual when weeds say God is Greater
When wave raises

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386 و 08:09 ق.ظ توسط امین بهارلویی

ویرایش شده در پنجشنبه 20 دی 1386 و 01:01 ق.ظ



صدای پای آب :[عمومی , ]

نام شعر : صدای پای آب

صدای پای آب، نثار شبهای خاموش مادرم

اهل كاشانم
روزگارم بد نیست.
تكه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.
دوستانی ، بهتر از آب روان.

و خدایی كه در این نزدیكی است:
لای این شب بوها، پای آن كاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

من مسلمانم.
قبله ام یك گل سرخ.
جانمازم چشمه، مهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم
كه اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو.
من نمازم را پی "تكبیره الاحرام" علف می خوانم،
پی "قد قامت" موج.

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386 و 08:09 ق.ظ توسط امین بهارلویی

ویرایش شده در شنبه 31 شهریور 1386 و 08:09 ق.ظ



ؤعری از کارو :[عمومی , ]

شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم
در آن یک شب خدایی من عجایب کارها کردم

جهان را روی هم کوبیدم ، از نو ساختم گیتی
ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم
کشیدم بر زمین از عرش ، دنیا دار سابق را
خدا را بندۀ خود کرده ، خود گشتم خدای او
خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم
میان آب شستم سر یه سر برنامۀ پیشین
هر آن چیزی که از اول بود ، نابود و فنا کردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم هر دو را معدوم
کشیدم پیش نقد و نسیه هر دو را رها کردم
نماز و روزه را تعطیل کردم ، هر دو را بستم
و تلق بندگی را از ریاکاری جدا کردم
امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب
خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم
نکردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی
نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم
شدم خود مقتدای پیشوایی در همه عالم
به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم
بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم
خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم
نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال
نه کس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا کردم
نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران
به قدرت در جهان خلع بد از اهل ریا کردم
ندادم فرصت مردم فریبی بر عبا پوشان
نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم
به جای مردم نادان نمودم خلق ، گاو و خر
میان خلق آنان را پی قدرت رها کردم
مقدر داشتم خالی زمنت رزق مردم را
نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم
نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد
به مشتی بندگان آبرومند اکتفا کردم
هر آنکس را که می دانستم از اول بود فاسد
نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم
به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک
قلوب مردمان را مرکز مهر و وفا کردم
سری کو داشت بر سر فکر استثمار کوبیدم
رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم
سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم
نه جمعی را برون از حد بدادم مکنت و ثروت
نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم
نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم
نه بر یک آبرومندی دو صد ظلم و جفا کردم
نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری
گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم
به جای آنکه مردم را گذارم در غم و ذلت
گره از کار های مردم غم دیده وا کردم
به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم
جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض
تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم
نگویندم که تاریکی به کفشت هست از اول
نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم
چو می دانستم از اول که در آخر چه خواهد شد
نشستم فکر کار ابتدا وانتها کردم
نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم
خلاصه هر چه کردم خدمت و مهر و صفا کردم
ز من سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن
چو از خود بی خود بودم ، ندانستم چه ها کردم
سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار
خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم
شدم بار دگر یک بندۀ درگاه او گفتم
خداوندا نفهمیدم خطا کردم

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 31 شهریور 1386 و 08:09 ق.ظ توسط امین بهارلویی

ویرایش شده در پنجشنبه 20 دی 1386 و 01:01 ق.ظ